close
چت روم
بازخوانی یک پرونده جنایی
عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر
نویسنده:
تاریخ:
بازدید: 102

نخستین تحقیقات نشان داد که اعضای دو ساک متعلق به یک زن میانسال است.بنابراین همزمان با تشکیل پرونده قتل برای زن ناشناس،کارآگاهان جنایی پلیس آگاهی تهران ماموریت یافتند تا هویت و راز قتل زن ناشناس را فاش کنند.                                                                  

یک ماه از زمان کشف تکه های جسد گذشته بود.کارآگاهان نیز تمام فرضیه های احتمالی برای کشف راز معمای پیچیده قتل این زن را برسی کرده بودند.اما هربار بارسیدن به بن بست،فرضیه های دیگری را طرح و آنرا پیگیری میکردند.حال آنکه تنها روزنه امید انها برای حل این معما طرح شکایت یا اعلام خبر ناپدید شدن مقتول از سوی خانواده اش بود.به همین خاطرل کارآگاهان امیدواربودند این اتفاق هرچه زودتر بیفتد.             

سرنجام پسرجوانی باراجعه به اداره پلیس آگاهی تهران خبر از ناپدید شدن مادر 45 ساله اش ـ ثریا ـ داد.او به کارآگاهان گفت:حدود یک ماه قبل مادرم ناپدید شده وخبری از او نداریم.البته قبلا هم او یک هفته یا ده روز بی خبرمان میگذاشت.اما هربار خودش برمی گشت یا تلفنی ما را در جریان سلامتی اش قرار میداد. 

                                                                                                                                         کارآگاهان که ازحرفهای پسر جوان درمورد غیبت ناگهانی مادرش تعجب کرده بودند ازاو خواستند تا بیشتر توضیح دهد.                    

مسعودبا خجالت سرش را پایین انداخت  ودرحالیکه بیان مسائلی برایش سخت بود سرانجام بعداز دقایقی طفره رفتن گفت:مادرم بعد طلاق چند سالی به تنهایی مارا بزرگ کرد اما حالا که من و خواهرم بزرگ شدیم فهمیدیم مدتی است مخفیانه با مردی که 15 سال از خودش کوچکتر است ازدواج موقت کرده است.


 این مرد بیکار است وبا مادرش زندگی می کند.به همین خاطر هم اجازه نمی دهد مادرم زیاد آنجا بماند.مسعود خمچنین به پلیس گفت.او با مادرش بدرفتاری میکند وحتی پول توجیبی اش را هم ازاو میگیرد.


  با بدست آمدن این اطلاعات،کارآگاهان درنخستین گام برای پیدا کردن سرنخی از ثریا به خانه همسر او رفتند.اما پس از برسی متوجه شدند که وی چند روز قبل محل زندگی اش را ترک کرده و کسی هم از او خبری ندارد.
          

بدین ترتیب سوءظن کارآگاهان به وی بیشتر شد وتلاش برای دستگیری وی به طور ویژه دنبال شد.این درحالی بود که خانواده او پس از حضور در پزشکی قانونی  نتوانستند جسد مادرشان را شناسایی کنند.
         

آنها درادامه برسی ها دریافتند که مرد جوان ازحدود یک ماه قبل مادرش را به شهرستان فرستاده و خودش هم از همان زمان به طرز مرموزی ناپدید شده است.بنابراین پس از شناسایی دوستان وبستگان مرد جوان تمام مکانهایی که احتمال حضور وی وجود داشت تحت مرابقت شدید ونامحسوس قرار گرفت تا این که سرانجام چندروز بعد مرد جوان شناسایی و دستگیر شد.
        

امید بعد از دسگیری بلافاصله تحت بازجویی قرار گرفت اما مدعی شد که ماه هاست از ثریا خبر ندارد.او به ماموران گفت آخرین بار به خاطر مسائل مالی با ثریا درگیر شده است وزن هم به حالت قهر از خانه رفته ودیگر خبری از او ندارد.
       

تحقیقات و بازجویی از امید ادامه داشت اما او همچنان منکر اطلاع از سرنوشت ثریا بود.  
       

 درحالی که تلاش برای کشف حقیقت همچنان بابن بست مواجه شده بود این بار کارآگاهان از شاخه دیگری به تحقیق ادامه دادند.
صبح چند روز بعد افسر پرونده باردیگر امید را از بازداشتگاه به اتاق بازجویی احضار کرد.دقایقی بعد مرد جوان مقابل افسر پرونده نشست.              

کارآگاه گفت:فکر میکنم این چند روز برای فکرکردن وتصمیم درست گرفتن کافی بوده است اما ظاهرا نمی خواهی با ما همکاری کنی.سعی داشتم با این مهلت چند روزه به تو کمک کنم شاید خودت لب به سخن باز کنی وبه جرمت اعتراف کنی اما افسوس که خودت نخواستی.
       

امید که با شنیدن حرف های افسر پرونده به شدت کنجکاو شده بود فقط سکوت کرد.
سرگرد ادامه داد:ما چند هفته قبل یعنی درست همان زمانی که تو مادرت را به شهرستان بردی و خودت هم فراری شدی جسد مثله شده ثریا را پیدا کردیم.      
       

 امید با حالتی وحشتزده و دستچاچه گقت:خب!این چه ربطی به من داره.
ماهم اول همین احتمال را میدادیم اما خوشبختانه یا متاسفانه یکی از همسایه های محل شمارا دیده که شبانه با یک ساک مشکی بزرگ از خانه خارج شده اید.
       

باشنیدن کلمات آخری که از دهان افسر پرونده بیرون آمد رنگ چهره امید یکباره پرید ودستانش به لرزه افتاد.
سرگرد که احساس میکرد به هدف زده همچنان به بازجویی ادامه داد.سرانجام ساعتی بعد هم باخوشحالی گوشی تلفن را برداشت و خبراعتراف امید به قتل ثریا را به مسئولان اعلام کرد.
 وی در اعترافاتش اظهار داشت:از چند سال با ثریا آشنا شدم از شوهرش طلاق گرفته بود و 2 بچه داشت.از نظر مادی وضع چندان بدی نداشت.دریک مطب باهم آشنا شدیم.اوایل به خاطر اختلاف سنی زیاد مثل یک فرزند به او نگاه میکردم اما کم کم ارتباطمان شکل دیگری به خود گرفت وبا اظهار تمایل او باهم ازدواج موقت کردیم.این ازدواج برای من یک عسل تلخ بود.کاش این کار را نمیکردم چون من قبل از این کار میخواستم با دختری از بستگانم ازدواج کنم اما او باعث شد این ازدواج بهم بخورد.ثریا قول داده بود خرج و مخارج زندگی ام را تامین کند اما این اواخر زیر قولش زده بود.حتی از من توقع کمک مالی داشت.میگفت بچه ها موضوع ازدواج مارا فهمیده اند واو دیگر نمی تواند و اجازه ندارد از گلوی آنها ببرد و به من بدهد.
      

همین مسائل کم کم اختلاف مارا زیاد کرد.دیگر از دستش خسته شده بودم.آخرین دفعه که پیشم آمد بازهم به جروبحث پرداختیم.هنگام درگیری  اورا هل دادم که سرش به شدت به گوشه میز اتاق خورد و مرد.باورم نمیشد به این راحتی مرده باشد.سرگردان مانده بودم که با یک جنازه چه کار کنم.تنها راحی که برای مخفی کردن آن به ذهنم رسید این بود که جسد را پنهانی از خانه بیرون ببرم.
                                      

 امید پس از محاکمه در دادگاه به درخواست فرزندان مقتول قصاص محکوم شد.

بخش نظرات این مطلب

این نظر توسط مهاجرت ويزا تور مسافرت صرافي در تاریخ 1391/8/9 و 22:11 دقیقه ارسال شده است

مهاجرت ويزا تور مسافرت صرافي

پيشنهاد ويژه مدير وبلاگ به بازديد كنندگان:



سايت مجله خبري ايراني مهاجريست بهترين سايت اطلاع رساني از آخرين اخبار و مقالات و بانك اطلاعات در ضمينه هاي:

1. راهنماي مهاجرت, شرايط مهاجرت و دريافت ويزا

2. معرفي تورهاي مسافرتي معتبر

3. معرفي صرافي هاي معتبر

4. معرفي مراكز اقامتي, هتلها, مراكز خريد و جاذبه هاي توريستي تمام كشورها

5. راهنماي اخذ بورس تحصيلي رايگان از كشورها

6. معرفي فرصت هاي سرمايه گذاري داخلي و خارجي

و هزاران مطلب و اخبار به روز در ارتباط با صنعت گردشگري و توريسم, آموزش, تجارت و ... در اختيار بازديدكنندگان قرار ميدهد.



حتما از اين سايت جذاب بازديد نماييد.

WWW.MOHAJERIST.COM


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی